زندگی از دو حالت خارج نیست :
یا به حدی در خودت غرق میشی که پیرامون برات کمرنگ میشه و یا به حدی در پیرامون و اطرافیانت غرق میشی که خودت رو فراموش میکنی .
* دقایق زندگی پر از عبرت و تجربه است و این شاید فهم .... ساله ی من از زندگی باشد .
* با همکلاسیهای آقا سر توهین به شهر عزیزم بحثم شد ! من فقط دفاع کردم !!!

برای مطرح شدن لازم نیست دم به دقیقه ژست های مختلفی بگیری تا طرف مقابلت حس کنه وااای چه آدم خوش استیلی ! اون بیشتر فکر میکنه که احیاناً دو سه قدم اونورتر دوربین مخفی چیزی کار نزاشتن که تو اینقدر با خودت درگیری !
برای مطرح شدن لازم نیست بلند بخندی یا مثلاً صدات رو به انواع مختلفی از تُن ها تبدیل کنی تا بلکه خوش صدا به و دلربا به نظر برسی !
برای مطرح شدن لازم نیست کلمات رو نامفهوم ادا کنی و شُل حرف بزنی تا طرف مقابلت حس کنه وااای چه آدم با کلاسی ! اون بیشتر فکر میکنه که با این اداها میخوای لهجه ات رو قایم کنی !
برای مطرح شدن لازم نیست به در و دیوار٬ غریبه و آشنا پشت چشم نازک کنی و ابرو بالا بندازی تا جو کلاست همه رو بگیره ، اونا بیشتر به این فکر میکنن که از دماغ فیل افتادی و دچار غرور کاذبی و شاید هم تازه به دوران رسیده !
برای مطرح شدن فقط لازمه ....؟ همه پاسخ را میدانیم .
* نوعی ازغیبت مدرن .
*این دفعه رو قبول دارم که مبهم بود !
بَعد نوشت : ولی مثل اینکه نظرتون خلاف نظر منه !
چیزی شبیه به یک معجزه .
شبیه همین فیلم هندی ها ٬ نه از نظر رمانتیک بودن از لحاظ شاخدار بودن (همون دور از تصور بودن )
امروز با دوستم دست آخر متوسل به حافظ عزیز شدیم و گفتیم شاید نورامیدی نه چندان پر فروغ در قلب تاریکمان بیفروزد و مدتی در وهم و خیال خود خوش باشیم و حافظ الحق که برای من کم نگذاشت ٬ اولش ذوقی ورای تصور داشتم و نور امید کم کم مبدل به آتشی در قلبم شد و آخرش شروع کلاس دوباره خوش خیالی محضم را به واقعیت اطرافم پیوند داد .
و امشب .....
و امشب شاید جرقه ای باشد برای یک اتفاق ٬ برای یک شکر گزاری تا آخر عمر به درگاه خداوند !
شخصی نوشتنها آزارم میدهد و شاید این آخری باشد .
