تبليغاتX
یک نگـاه یک لبـخند








اوست که در یک لحظه حســـاب همه خلق را میکند .

زندگی از دو حالت خارج نیست :

یا به حدی در خودت غرق میشی که پیرامون برات کمرنگ میشه و یا به حدی در پیرامون و اطرافیانت غرق میشی که خودت رو فراموش میکنی .


* دقایق زندگی پر از عبرت و تجربه است و این شاید فهم .... ساله ی من از زندگی باشد .

* با همکلاسیهای آقا سر توهین به شهر عزیزم بحثم شد ! من فقط دفاع کردم !!!

               

+ تاريخ 88/08/16ساعت نگارنده غربت نشین |

برای مطرح شدن لازم نیست دم به دقیقه ژست های مختلفی بگیری تا طرف مقابلت حس کنه وااای چه آدم خوش استیلی ! اون بیشتر فکر میکنه که احیاناً دو سه قدم اونورتر دوربین مخفی چیزی کار نزاشتن که تو اینقدر با خودت درگیری !

برای مطرح شدن لازم نیست بلند بخندی یا مثلاً صدات رو به انواع مختلفی از تُن ها تبدیل کنی تا بلکه خوش صدا به و دلربا به نظر برسی !

برای مطرح شدن لازم نیست کلمات رو نامفهوم ادا کنی و شُل حرف بزنی تا طرف مقابلت حس کنه وااای چه آدم با کلاسی ! اون بیشتر فکر میکنه که با این اداها  میخوای لهجه ات رو قایم کنی !

برای مطرح شدن لازم نیست به در و دیوار٬ غریبه و آشنا پشت چشم نازک کنی و ابرو بالا بندازی تا جو کلاست همه رو بگیره ، اونا بیشتر به این فکر میکنن که از دماغ فیل افتادی و دچار غرور کاذبی و شاید هم تازه به دوران رسیده !

برای مطرح شدن فقط لازمه ....؟ همه پاسخ را میدانیم .


* نوعی ازغیبت مدرن .

*این دفعه رو قبول دارم که مبهم بود !

بَعد نوشت : ولی مثل اینکه  نظرتون خلاف نظر منه !

+ تاريخ 88/08/14ساعت نگارنده غربت نشین |

چیزی شبیه به یک معجزه .

شبیه همین فیلم هندی ها ٬ نه از نظر رمانتیک بودن از لحاظ شاخدار بودن (همون دور از تصور بودن  )

امروز با دوستم دست آخر متوسل به حافظ عزیز شدیم و گفتیم شاید نورامیدی نه چندان پر فروغ در قلب تاریکمان بیفروزد و مدتی در وهم و خیال خود خوش باشیم و حافظ الحق که برای من کم نگذاشت ٬ اولش ذوقی ورای تصور داشتم و نور امید کم کم مبدل به آتشی  در قلبم شد و  آخرش  شروع کلاس دوباره خوش خیالی محضم را به واقعیت اطرافم پیوند داد .

و امشب .....

و امشب شاید جرقه ای باشد برای یک اتفاق ٬ برای یک شکر گزاری تا آخر عمر به درگاه خداوند !


شخصی نوشتنها آزارم میدهد و شاید این آخری باشد .

 

+ تاريخ 88/08/11ساعت نگارنده غربت نشین |